محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

168

خلد برين ( فارسى )

داشت و اين گرامى گوهر درج شهريارى گاهى از راه بيكارى سايهء وصول به دكان امير نجم مذكور افكنده پايهء قدر و منزلت وى را بلند مىگردانيد . و چون مدت اقامت خاقان سپهر منزلت در ولايت گيلان به سر آمده از آنجا پاى عزيمت در ركاب جهانگشائى نهاد و صيت ظهور دولت ابد مدتش چون پرتو خورشيد جهان‌افروز از مشرق به مغرب رسيده گلزار هميشه بهار ملت زهراى جعفرى به آبيارى سحاب عدل و احسانش شكفته و ريان گرديد اميره اسحاق سپهسالار والى رشت از راه عداوت زياد كه پيوسته در ميان شيعه و سنى مىباشد بنا بر غلوى كه در مذهب تسنن داشت شخصى را به قتل امير نجم كه در ظهور تشيع چون ماه عيد انگشت‌نما بود برگماشت و خدمتش از اين معنى باخبر شده روى اميد به درگاه شهريار صاحب تأييد آورده به هنگام توجه رايات ظفر نشان به صوب صواب شروان به موكب همايون پيوست و پيوسته منظور نظر تربيت و احسان خاقان سكندر شان مىبود تا در اين سال فرخنده فال ، پرتو آفتاب عنايت بىغايت بر وجنات احوالش تافته به منصب والاى وكالت نفس همايون سربلندى يافت ، و از راه وفور فراست و كياست و كاردانى و شمول فضايل نفسانى و روحانى و اتصاف به حلاوت گفتار و محاسن كردار ، قدم بر مدارج اعتلاى شان و معارج اقتدار و اختيار نهاد و درگاه عالى جاهش آرامگاه اشراف و اعيان جهان گشته در ديوان اعلى بر بالاى همهء مهرها مهر زد و اختلالى را كه در بدايت حال به بعضى از محال راه يافته بود به قدر امكان تدارك نمود . ذكر لشكر كشيدن شهريار و الا نژاد به صوب صواب دار السلام بغداد و تعداد بعضى از وقايع كه در آن اوان دست داد چون نامراد بعد از استيصال علاء الدولهء ذو القدر ملازمت قيصر روم اختيار كرده روى به آن مرز و بوم نهاد باريك نامى از اعاظم